در طول سه قرن اخیر ،کشور ما از نظر اقتصادی،سیاسی و اجتماعی فراز و نشیب های مهمی را پشت سر گذاشته و مسیر دشواری را طی کرده است.زمانی که جومع اروپایی با پشت سر گذاشتن مراحل اولیه ی انقلاب صنعتی،در مسیر توسعه و پیشرفت های سریع قدم بر می داشتند،ایران به دلیل شرایط خاص اجتماعی-سیاسی خود در مسیری نامناسب قرار گرفت و مدت ها از توسعه و تحول باز ماند.به همین دلیل ،کشور ما در شرایط حاضر از کشورهای توسعه یافته ی جهان عقب افتاده است و برای جبران این عقب ماندگی باید به سختی تلاش و جدیت کند.
سوالی که در اینجا مطرح می شود ،این است که دولت در جریان توسعه ی ایران در چند قرن اخیر چه نقشی داشته است؟
در پاسخ به این سوال می توان این بخش از تاریخ ایران را به سه دوره ی متمایز تقسیم کرد:
1- قبل از سال 1300 هجری شمسی؛
2- از سال 1300 تا 1357 (سال پیروزی انقلاب اسلامی)؛
3- بعد از سال 1357 تا کنون.
الف) دولت و توسعه در سال های قبل از 1300 :دوران حکومت صفویه در ایران مصادف با دوران تغییر و تحول سریع در اروپا و شکل گیری قدرت های بزرگ در آن قاره بود.دولت های اروپایی با تجهیز ناوگان خود به رقابت شدید نظامی و تجاری با یکدیگر پرداختند.این رقابت موجب تسریع جریان پیشرفت این کشورها شد.آن ها از یک سو با چنگ انداختن بر دارایی های سایر ملت های جان به ثروت اندوزی پرداختند و از سوی دیگر،در رقابت با یکدیگر به نوسازی سریع صنایع و تولیدات خود اقدام کردند.
در این ایام ، ایران از کانون تحولات به دور بود و حاکمان وقت تصور درستی از شرایط جهان و وظایف خطیر تاریخی خود نداشتند.بدین جهت نتوانستند با انتخاب روش درست و بهره برداری از شرایط خاص آن زمان،جریان توسعه و نوسازی را آغاز کنند.
دولت ایران در آن زمان هزینه های خود را با گرفتن مالیات از مردم تامین می کرد.در دوران بعضی از حکام وقت تلاش هایی نیز در جهت عمران و آبادانی ایران صورت گرفت.کاروان سراها ،راه ها،بنادر و پل ها ساخته می شدند اما به دلیل درک نادرست از شرایط جهان ، عمده تلاش صرف خلق آثار هنر معماری می شد تا انتخاب سیاست های درست و گسترش صنایع پایه و ارتقای سطح علم و دانش در کشور.
همین وضع با شدت و ضعف در دوران بعد از صفویه هم ادامه یافت و به جز دوره های کوتاه آرامشتلاش برای آبادانی کشور،عمده تلاش حاکمان برای تحکیم پایه های حکومت خود ، افزودن بر خزانه از طریق غارت دسترنج مردم و اعطای امتیازات به وابستگان و خادمان خود و نیز تامین هزینه های گزاف دربار و تجملات صرف می شد.
طبعا در چنین شرایطی نمی توان به شکل گیری توسعه در کشور با اتکا به سیاست های دولت امید داشت.
در دوران قاجار ،بی کفایتی و عیاشی حکام به اوج رسید و ایران فرصت طلایی خود را برای جبران عقب ماندگی نسبت به اروپا- که در آن زمان هنوز چشم گیر نشده بود- از دست داد.
به بیان مختصر ، حکومت های ایران از صفویه تا قاجاریه ، درک درستی از توسعه نداشتند. در عین حال ،اکثر حاکمان این دوران فاقد کفایت لازم برای اداره ی امور کشور بودند و بیش تر به کسب قدرت و منافع شخصی خود می اندیشیدند.
ب) دولت و توسعه از 1300 تا 1357 : این دوران با حکومت رضا خان و تشکیل سلسله پهلوی آغاز می شود و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ادامه می یابد.
ویژگی عمده این دوره،وابستگی شدید و سر سپردگی حکمان به قدرت های بیگانه است.حاکمان دوره ی پهلوی چون از همان ابتدای کار به بیگانگان وابستگی مطلق داشتند و برای سیاست های قدرت های بزرگ روی کار آمده بودند،خود را خادم قدرت های استکباری این دوران می دانستند.
وظیفه عمده این حاکمان این بود که جریان نوسازی و توسعه ایران به نمایش بگذارند ، به گونه ای که وابستگی ایران به قدرت های بزرگ روز به روز بیشتر شود و در عین حال، با استناد به توسعه ی ظاهری و نمایشی بتوانند ملت را به اشتباه بیندازند و مخالفان وطن دوست خود را نزد ملت بی اعتبار کنند.اگر دولت پهلوی به چنین هدفی دست می یافت ،قدرت های بزرگ بدون هراس از بیداری و قیام ملت می توانستند ثروت های این ملت را غارت کنند.
در این دوران،دولت حضوری گسترده در عرصه ی اقتصاد کشور داشت و توانست سازمان و تشکیلات خود را نوسازی کند و شکل جدیدتری به خود بگیرد.در عین حال،نظام نوینی را در مالیات گیری و بودجه بندی کشور پدید آورد.از سوی دیگر،در نتیجه ی افزایش در آمد های نفتی،قدرت اقتصادی دولت افزایش یافت. در این زمان ، دولت با هدف ایجاد توسعه ی ظاهری ونمایشی ، به اجرای طرح های عمرانی متعدد در کشور پرداخت و بدین ترتیب ،بخشی از درآمدهای نفتی کشور صرف ساخت و ساز شد . کارخانه ها و موسسسات زیادی شکل گرفتند و دولت به عنوان یک کارفرمای بزرگ در عرصه ی اقتصاد مطرح شد.
در دوران پهلوی ف به رغم گسترش برخی صنایع و افزایش تولیدات صنعتی و بهبود برخی شاخص های اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی ،ایران به توسعه دست نیافت و با افزایش وابستگی اقتصادی به خارج و رشد مصرف گرایی،بیماری اقتصاد ایران شدیدتر و مسیر توسعه ی آن دشوارتر شد.
ج) دولت و توسعه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی:با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 ،ملت ایران بر سرنوشت خود حاکم شد؛ بساط حاکمان وابسته به بیگانه را از کشور بر چید و با تصمیم و عزم خود و بدون توجه به خواست و اراده ی مستکبران جهان خوار ،حرکت به سوی توسعه را آغاز کرد.
انقلاب اسلامی وارث اقتصادی بیمار و به شدت وابسته بود . در سال های اول بعد از پیروزی انقلاب ، به دو دلیل نقش دولت و حضور آن در اقتصاد افزایش یافت:
1- به دنبال اعلام قانون ملی شدن بعضی از فعالیت های اقتصادی،اداره ی تعداد قابل توجهی از کارخانه ها و موسسات تولیدی-تجاری به دولت سپرده شد. بدین ترتیب ، محدوده ی عمل دولت وسیع تر گردید . این کارخانه ها و موسسات تولیدی – تجاری عمدتا متعلق به وابستگان دربار بود و آن ها با غارت ثروت ملت ؛ مالکیت این واحدها را تصاحب کرده بودند.این افراد در ماه های آخر حکومت پهلوی ،با استقراض از بانک ها بسیاری از ذخایر کشور را به خارج منتقل کردند و خود نیز گریختند و در نتیجه ،کارخانه های آنان به تملک بانک و دولت در آمد.
2- با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران – که با حمایت قدرت های بزرگ جهانی شکل گرفت – و نیز محاصره اقتصادی ایران از طرف قدرت های بزرگ – که با هدف تضعیف بنیه ی اقتصادی و دفاعی کشور انجام گرفت – شرایطی پدید آمد که دولت به ناچار و ناخواسته در عرصه ی اقتصادی کشور بیش تر حضور یافت و با هدف جلوگیری از تشدید بحران ها و نا به سامانی های اقتصادی و اجتماعی ، به فعالیت در این عرصه پرداخت.به عبارت دیگر ، به طور ناخواسته به یک کار فرمای بزرگ تبدیل شد.
3- در دهه ی دوم انقلاب اسلامی ، دولت با هدف کاهش ابعاد فعالیت خود در اقتصاد و دادن آزادی عمل بیش تر به بخش خصوصی،تلاش هایی را آغاز کرد. در این ایام ،سیاست کلی دولت تشویق مردم به فعالیت هرچه بیشتر در عرصه ی اقتصاد و رفع کاستی ها و مشکلات خویش ضمن کاهش ابعاد فعالیت و به عبارت دیگر کوچک تر ساختن خود، بر کار آمدی خویش بیفزاید و به دولتی کوچک ولی کار آمد تبدیل شود. در این سال ها و پس از آن ، تلاش برای افزایش سرمایه گذاری بخش خصوصی ، جذب سرمایه گذاری خارجی ، افزایش کرآیی و بهره وری در عرصه ی اقتصاد هم چنان ادامه یافته است.

دولت نهم در ایران